ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٧   کلمات کلیدی:

دیگه دارم به خودم شک می کنم .... آدم عاقل از یه سوراخ یه بار گزیده می شه ...

ولی من یه ده دفعه ای باید نیش بخورم  تا مطمئن شم توی این سوراخه ماره ...


 
 
ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٥   کلمات کلیدی:

اندر احوالات این روزهای ما چشمک

این روزا همه چی تقریبا سر جاشه .... خواهر جان و نامزد گرامییشان از 7 روز هفته 6 روزشو خونه ما سپری می کنند چشمک من می رم دانشگاه میام خونه دوباره می رم دانشگاه میام خونه بدون این که اتفاق خاصی بیفته ... همه چی سر جاشه ... بالاخره به آرزوی گرفتن پروژه با دکتر عسگری رسیدم ... ولی به قول حافظ افتاد مشکل ها ( اشاره به امینی و اخلاق خوبش !!!! ) ... از هم گروهی های گرامی هم که چیزی نگم بهتره .... یکی از یکی مفهوم کار گروهی رو بهتر می دونه ....

بعضی چیزا هستن که خوب باب میلم نیستن اما در کل راضیم  :)

 

 


 
 
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٤   کلمات کلیدی:

می خوام از این به بعد خیلی خیلی مثبت نگر باشم لبخند

قراره موج سینوسی نباشم ... می خوام تابعم رو عوض کنم ... لبخند

بعد نوشتم :

دلیل اینقدر غصه دار نوشتن اینجا . ناراحت بودنم نیست ... این جا رو دوست دارم چون یه جورایی برام شده یه جای دنج که وقتی خیلی حالم بد می شه یه خرده می نویسم تاحالم بهتر شه .... من اونقدر ها که از این نوشته ها بر میاد افسرده نیستم ... 

 

 


 
 
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٧   کلمات کلیدی:

بعضی اتفاقات هستن که وقتی برات می افتن . کل زندگیت رو تغییر می دن انقدر که حتی یادت می ره قبلا به چه هدفی زندگی می کردی ...

بعد نوشتم : البته این خیلی هم بد نیست ... شاید قبلا اشتباه فکر می کردی ...


 
یادش به خیر
ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۳۱   کلمات کلیدی:

این چند روز با پیدا کردن چند تا از دوستای دوران دبستانم تو فیسبوک حسابی یاد دوران بچگیم افتادم ... یادش به خیر تمام هفته رو به امید اومدن 5 شنبه و رفتن به خونه مامان جون سر می کردم ... آخر هفته ها همه خونه مامان جون جمع می شدن حتی گاهی اوقات شب هم اونجا می موندیم ... دلم برای اون روزا تنگ شده ... خونه قدیمی مامان جون اینا رو خیلی بیشتر دوس داشتم. شاید چون صمیمیت بیشتری داشتیم اون روزا  .... یادش به خیر  هر بار که دور ستون می چرخیدم آقاجون خدابیامرز دستم و می گرفت و بغلم می کرد ... دلم برای بغل کردناش تنگ شده جدا ... یادش به خیر  لبخند


 
 
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٤   کلمات کلیدی:

گاهی اوقات بخشیدن بعضیا برای آدم خیلی سخت می شه ... کسایی که یه روزی فکر می کردی بهشون خیلی می شه اعتماد کرد ... ولی درست در همون لحظه ای که فکرشم نمی کردی بهت پشت کردن ... چقدر سخت می شه بهشون اعتماد کرد وقتی میان و همه کاراشونو یه جوری برات توجیه می کنن ... چقدر سخت می شه بخشید ... این قسمت از شخصیتمو تا الان نمی شناختم ... انگار خیلی کینه ایه ...


 
need you now
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٦   کلمات کلیدی:

and I wonder if I ever cross your mind ... for me it happenes all the time


 
 
ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٥   کلمات کلیدی:

می اندیشم پس هستم....


 
← صفحه بعد