توی آشپزخونه ازمایشگاه نشستم ، الیار زردالو گرفته ! یهو یاد خونه میفتم و زردالوهای خونه خانم خزایی به این فکر میکنم که این حتی یه درصد اون طعم و مزه رو نداره من کی وقت کردم بزرگ شم ! من کی آنقدر بزرگ شدم ؟؟؟ بچه که بودم برأی اومدن شریک زندگیم بیشتر از صد تا داستان مختلف توی ذهنم داشتم ... هر روز یه جور تازه اَی عاشق میشدم ولی الان زندگیم شبیه هیچ کدوم از داستانای بچگیم نیست ! چشمام رو میبندم و یه بار دیگه ١۶ سالم میشه ! دبیرستان و بچه ها ! دارم میرم مدرسه یه بار دیگه !!! حس خوب عالی بودن و شاگرد اول بودن !! سر کلاس هر کی نمیدونه یه سؤال ریاضی رو چه جوری حل کنه برمیگرده طرف من با یه قیافه علامت سوالی ! معلما بچه ها ، خانوم رحمانی (مدیر مدرسه) با اون لحن خاص خوب گفتنش ! و کمالی ناظم مدرسه که همیشه اعتقاد داره من اگر با بچه ها همکاری نکنم سر شلوغ کاریاشون خیلی موفقترم ! کلاسمون توی نماز خونه طبقه دومه درست بالآی دفتر رحمانی ! هر زنگ تفریح نگار آهنگ شمالی محبوبش رو میخونه و یه سری دست میزنن و یه سری می رقصن ! همین واسه دیوونه کردن کمالی کافیه . خانوم سرمدی دبیر زبان همیشه سعی میکنه آرومش کنه ! میشا الهام آیدا ... صدای هیوبرت که داره با شوخی ازم میپرسه خوابم یا بیدار ؟، باعث میشه چشمام رو باز کنم ! اینجا قراره تا سه سال اینده خونه أم باشه ! کنار این آدما که زمین تا آسمون با من متفاوتن! چند روزی هست که خودم رو به نشستن میون دانشجوهای دکترا ترفیع دادم ! همه دارن مجبورم میکنن که فرانسه أم رو تقویت کنم، "من دارم فرانسه اپلای میکنم " صدای هما توی سلف دانشگاه همون جور که چهار سال پیش با هم حرف میزدیم توی ذهنم میاد ! من چند هفته اَی هست که ادمیشن سوییس رو گرفتم البته بدون فاند. مثل همیشه با خنده هزار تا برنامه برأی بعد از رفتنمون میکشیم !!! این که حتما همدیگرو بببینیم ! و جمله آخر موفق باشی من که تا مدت ها سوژه آمون میشه ! چند ماه بعد همه کارام رو برأی رفتن کردم ! همه چی آماده است به غیر از دلم ... فشار انصراف از ارشد شریف با ندیدن أمیر باعث میشه با اولین بهونه که حسنی دستم میده همه چی رو کنسل کنم !!!!! نمیرم میمونم به امید این که امسال یه اتفاق خوب بیفته ! میفته ولی نه برأی من !!! برأی أمیر و یکی از دانشجوهای کامپیوتری !!!! افسرده میشم ... روزایی که بابا با حمایت عاطفیش نجاتم میده ! و اپلای برأی ارشد توی فرانسه بس که دم دست و راحت هستش میشه راه نجاتم! ادمیشن فرانسه با یه نامه که نشون میده فاند زیاد دارم !! وسوسه کننده است ... پیش خودم میگم میرم و بعد انصراف میدم ! ولی دو سال رو تموم میکنم بدون انصراف ...

حالا اینجام ... وسط یه داستان نیمه تموم ! 

/ 0 نظر / 54 بازدید